تبليغاتX
صفا و عشق و دوست داشتن
 
صفا و عشق و دوست داشتن
 
 
زیبا ترین شعرها و عکسها و حرفای که کمتر گفت میشه
 

احساس می کنم ذهنم دیگه گنجایش هیچ فکری رو نداره، پر شده از یه عالمه علامت سوال، یه عالمه ناراحتی های کوچولو، فکرای مزخرف، غصه های الکی

دلم می خواد یه مدت از همه چی دور باشم، از همه ی چیزایی که منو یاد زندگی کردن و این آدمای دور و برم میندازه

ای کاش جسمم خسته بود، می شد با چند ساعت خوابیدن و استراحت کردن خستگی رو از بین برد، ولی فکر من یه خستگی عجیب داره، حالم داره از این زندگی بهم می خوره

آخه خدا جون! من چه مرگمه؟؟؟؟ چرا اینا نمی فهمن من حالم بده؟

تمام زندگی من پر شده از قانون و قاعده و دستور، اصلاً نمی فهمم چرا مجبورم بعضی از این قانون های مزخرف و مسخره رو رعایت کنم؟ قانون هایی که حتی نمی دونم کی وضع کرده؟ به درست یا غلط بودنش هیچ اطمینانی ندارم.

گاهی وقتا که فکر می کنم می بینم که 20 سال از زندگیم این جوری گذشت، فقط رعایت کردم، اجرا کردم، گفتم چشم، قبول کردم، کافی بود یه نفر یه قانونی واسه خودش درست کنه، من باید بدون هیچ چون و چرایی قبول می کردم، هر وقت خواستم بگم بابا آخه این چه قانونیه؟ گفتن ساکت! بگو چشم، رعایت کن، اگه قبول نکنی، اگه مخالفت کنی می شی یه آدم متفاوت، آدم متفاوت توی این دنیا جایی نداره

دیگه نمی خوام این جوری زندگی کنم، اصلاً به بقیه چه ربطی داره که من دارم چی کار می کنم؟ خدا این دنیا رو اینقدر بزرگ آفریده که من جای هیچ کسی رو تنگ نمی کنم، پس هیچ کس حق نداره اذیتم کنه، حق نداره بهم چپ چپ نگاه کنه، حق نداره تو کار من دخالت کنه، حق نداره بهم دستور بده

مگه این آدما چی به من دادن که حالا مجبور باشم مطابق میل اونا رفتار کنم؟ واسه اونا زندگی کنم

خدا...خدا...خدا... فقط تو! فقط تو .........

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 1:47 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

وقتی كنار خوابهاي تو بیدار می شوم

وقتی حوالی کوچه راه خانه را گم می کنم

     زردی و قرمزی پاییز را که دیگر نمی شود انکار کرد!

 

انگار در لحظه

        همين دم رفتن

     عقربه هاي ساعت از كار افتاده اند

خورشيد كه در كتاب ها نوشته بودند:

                       " روشن و فروزان است "

كنجي

        گوشه ي دنجي پشت ابر

 پلك بسته و من

      كنار پرده ي چشم انتظار روزها

               زانو زدم بر دفتر و كاغذ و كلمه!

 

نگو راه ما همان بي راهه هايي بود 

 كه آن را هم ميانبر زديم

نگو خانه همان كلبه ي خراب

آن زاويه ي سترون لب سوخته بود

  بي نور، بي شكاف ، بي روزن ...

 

پرده ها را كشيده بوديم

            دور چراغي كه قرار بود تا سحر چشم از چشمانمان بر ندارد

نگو اشتباه نكرديم

                       زندگي اين زمزمه هاي لكنت گرفته

                       و اين جوهر بريده بريده نيست!

 

فیلتر شکن...اینترنت...ویندوز

اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم ..اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم ..اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم ..اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ..ولي افسوس که نه بارانم ..نه اشک ..نه گل و نه عشق.. اما هر چه هستم دوستت دارم

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو

    اينقدر دلم برات تنگ مي شه نمي دونم چيكار كنم

                                                                 خيلي دوست دارم عزيزم

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 11:47 بعد از ظهر  توسط محمد  | 
بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است:

1- اروس(EROS): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.

2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.

3- فيلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد.

4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.

5- پراگما(PRAGMA): عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.

6-مانيا(MANIA): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.

7-اگيپ(AGAPE): عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .

پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.



مثلث عشق

تجربه عشق شامل عملكرد اجزاء صميميت، هوس(شهوت) و تعهد ميباشد. شما براي دسـتـيـابـي بـه يك رابـطه سـالم و پـايدار مـي بــايد اعتدال را ميان اين سه عنصر برقرار سازيد. اكنون به تعريف آنها ميپردازيم:

تعهد: تا چه اندازه شما خود را وقف آن ميكنـيد كه رابطه يتان را شاداب و با طراوت نگاه داريد؟ و يا تا چه اندازه با يارتان صادق مي بـاشـيد؟ شـامل مسئوليت پذيري، وفاداري و وظيفه شناسي ميباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است كه اكـثر موانع و مشكلات را مي توان با كمك يكديگر از ميان برداشت - وفادار حتي در سخت ترين شرايط.

صميميت: نزديكي در رابطه - اموري كه شما و يارتان در آن سهيم مي بـاشـيـد اما فرد ديـگري از آنـها آگـاهـي ندارد - رازها و تجربـيات فردي و مشترك - صميميت امري فراتر از نزديكي جنسي و فيزيكي مي باشد. تا چه اندازه شـما در كنـار يـارتان احـساس راحت بودن ميكنيد؟ آيا قادر به بيان عقايد و نقطه نظرهاي خود ميباشيد ؟ بـدون آنـكه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نكوهش شدن واهمه داشته باشيد؟ آيا هنـگامي كـه صحبت ميكنيد واقعا به حرفهاي شما گوش ميدهد؟

هوس و شهوت: انرژي بخش رابطه ها يتان مي بـاشد. تمايل بـه بازگشت به منزل، تـنها براي كنار يار بودن - هوس فوريت ، شهوت و تمايلات جنسي، رمانتيك بودن، اشـتـيـاق براي در كنار هم بودن و رفع سريع موانع براي وصال ميباشد - احساسات شديد -جاذبه جسماني.

اكـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرايط وجود و يا فقدان سه خصيصه فوق در يك رابطه توجه كنيد:

تعهد+صميميت و فقدان هوس: ايـن رابـطـه در خـطـر فروپاشي قرار ندارد اما نيازمند خلاقيت و انگيزه براي شعله ور ساختن مجدد عشق ميباشد.

تعهد+هوس و فقدان صميمـيت: ايـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـي اوقـات انـگـيـزه شديدي آنها را جذب يكديگر ميكند اما سرانجام به ياس و ناكامي منجر ميگردد زيرا قادر به آن نميباشند كه رابطه يشان را عميق تر سازند. يا آنكه افكار،علايق و آرزوهاي قلبي يكديگر را بشناسند.

صميميت+هوس و فقدان تعهد: اين رابطه يك شبه است-كشش و اشتياق شديدي حكمفرماست اما عدم امنيت از آنـكه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مايوس ميسازد. عشق رمانتيك.

صميميت و فقدان هوس و تعهد: علاقه.

هـوس و فـقـدان صـمـيـميـت و تعهد: عشق شيدايي.

تعهد و فقدان صميميت و هوس: عشق تو خالي و راكد.

هوس+صميميت+تعهد = عشق كامل و مطلوب.
 |+| نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط محمد  | 
گفتند دوست داشتن انتظار کشيدن است باورم نشد.

 گفتند دوست داشتن خون دل خوردن است باورم نشد .

 گفتنـــــــد دوست داشتن جدايي است باورم نشد .

 گفتنـــد دوست داشتن رنج کشيدن است باورم نشد .

 حالا که تو را دوست دارم همه چيز باورم شد.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 10:32 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

امروز دستان کوچکم محتاج دستان مهربان و گرم تو بود...

اما احساس سنگ غرورت فرياد دستم را برای نياز دست تو کوتاه کرد...

فردايی که دستم ملتمسانه پي گدايی گرمای دست ديگری ميگردد...

اين وجدان توست كه حس پشيمانی را بيدار ميكند و اشك ندامت را سر ميدهد...

امروزی كه قدرتت را غرورت نزد من پوچ ساخت و حنجره ام را برای صدا كردن

دوباره ات بريد...

امروزی كه صد بار خودم را ملا مت كردم كه چرا تقاضای نيازم را از تو كردم....

تويی كه دم از ظرفيت ميزنی و بی ظرفيت تر از هر انساني...

تويی كه دم از همدمی و دوست داشتن و عشق ميزنی بی انكه حتی بدانی لياقت دوست داشتن را هم نداري...

و منی كه مانده ام حيران پی مجنون عاشقم...

                                                                                                                م....

 |+| نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 8:21 بعد از ظهر  توسط محمد  | 
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برسانی
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 5:8 بعد از ظهر  توسط محمد  | 
 
  بالا