|
صفا و عشق و دوست داشتن
|
||
|
زیبا ترین شعرها و عکسها و حرفای که کمتر گفت میشه |
بی ستاره ام و زرد با طعمِ مطعرِپائیز،که حضورش تنها معجزۀ لحظه های تنهایی من است. قیمت وفا شاید گرانتر از آن بود که بهانۀ دوست داشتنیِ زندگیم از عهدۀ داشتنش براید.
سقف اعتماد تعمیری ست،مدام چکّه می کند،آغوش ترانه ها همچنان از عطرِ تن اوکه باید پُرباشد خالی است،نمی توانم با ورش کنم نه رفتنش ونه ماندنش را.
مهم نیست تمام سرزنش ها را می پزیرم به بهانۀ تولّدِ حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد وآتش را می سوزاند.
سنگینی هوا چون تلی از خاک سرد با طعمی گس از خاطرات تو در تو ، نفس کشیدن - تنها نماد زنده بودن این روزهایم - را نیز سخت بر من سخت گرفته ست و من همچنان می روم ...
می روم تا ماندنم هجوم دوباره ی تردید بودن نباشد ... تا از یاد ببرم زندگی را با تو می خواستم نه از تو ... میروم تا بدانی که من برای یک بار خواب دیدنت هزاران سال خوابیده بودم و اکنون هیچ لحظه ام از تو جدا نیست ... ای فلانی ... از یاد ببر مرا ... چون همیشه ....
دیگر در این حوالی کسی برای لرزیدن این دل مرده ی تا همیشه مضطرب، حتی به باران هم سلام نمی کند ... تنهایی تنها یادگار زندگی مردی شدست که تنها از شبی مرد شد ... تنهایی ... تنهایی ... تنهایی
|
|