تبليغاتX
صفا و عشق و دوست داشتن
 
صفا و عشق و دوست داشتن
 
 
زیبا ترین شعرها و عکسها و حرفای که کمتر گفت میشه
 

بگذار همین اول بگویم که حالم خوب است ...این روزها خوشحالم....خوشحالم و زیاد می خندم!

امروز به بهانه ی پیدا کردن صفحه ای که نام تو در آن بود، تمام دفترخاطرات ها را زیرو رو کردم....کتابخانه ی کوچکم را بهم ریخته ام و بین کتابها نشسته ام و خاطره می خوانم...تاریخ آخرین خاطره زیادی دور است برای خاطره بازی مثل من!!!

دلم هوایی می شود که دفترخاطرات ها را ،دفتر شعر را و حتی آن دفتر جلد مشکی داستانهایم را یکجا بسوزانم اما...انگار هنوز جرئتش را ندارم!

بین کاغذ ها می گردم...دوستی روی کاغذی نوشته: "تو به قیمت ورای دو جهانی، چه کنم که قدر خود را نمی دانی؟!" و کاغذی دیگر که خط خودم است:" اگر خوشبختی به سمت شما نمیاد ، خوب شما به سمتش برید!"

فکری می شوم...لیاقت؟! خوشبختی لیاقت می خواهد...لیاقتش را دارم؟! به گمانم اگر هم نداشته باشم می توانم بروم و به دستش بیاورم نه؟!

ه شجاعتم را یکجا جمع می کنم و همه آنچه را که می خواهم می نویسم....و قول می دهم که لیاقت چیزهایی را که می خواهم داشته باشم! هنوز دیر نشده....وقت هست...وقت هست برای به دست آوردن همه چیزهایی که می خواهیم!

من اشتباه کردم...مثل همه آدمها...و بعد با همه وجودم خواستم که مرا ببخشی....وسعی کردم لیاقت ببخشت را داشته باشم....راستی خداجان! می شود خواهش کنم دست مرا بگیری؟! می شود دست مرا بگیری بگذاری اول خط؟! می شود این روزهای آخر تابستان مرا بگذاری اول خطر تا یک عالم صفحه ی سفید برای نوشتنم باشد؟!

وقت هست....آی مردم!من می خواهم به شدت زندگی کنم! دور نیست! این روز دور نیست! اگر بخواهی در همین روزهای آخر تابستان از نو شروع می شوم.

دیگر دنبال صفحه ی دفتر خاطرات نمی گردم...اصلا دیگر دنبال خاطرات نمی گردم....باد می آید...می بینی؟! اینجا هوا آنقدر خوب است که من حوصله ی آمدن به گذشته را ندارم

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 3:54 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

در میان خنده ها و گریه هایم همیشه کسی هست که ترانه هایم را تقدیمش کنم. ترانهای خواهم ساخت و به چشمانش خواهم باخت هر شب برای چشمانش ستاره ای از اسمان عشق می چینم و هر روز از نگاه خورشید سخن می گویم صدای او صدای برگ های صنوبر است وقلب او نیز همیشه در گهواره کوچک قلبم خواب است اورا میشناسم و دوستش دارم .

 |+| نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 4:7 قبل از ظهر  توسط محمد  | 
 
  بالا