تبليغاتX
صفا و عشق و دوست داشتن
 
صفا و عشق و دوست داشتن
 
 
زیبا ترین شعرها و عکسها و حرفای که کمتر گفت میشه
 

گويند غم ديگران را بخوريد تا ديگران غم تورو بخورند

خدايا من غمشان را خوردم پس چرا هيچ كس نيست

غم مرا بخورد...


 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

"نام را بازستانیم از ابر٬

از چنار٬از پشه٬ از تابستان.

روی پای تر باران به بلندی محبت برویم...."

دلم گرفته...دلم عجیب گرفته...

تمام راه به یک چیز فکر می کردم و رنگ دامنه ها هوش از سرم می برد

هیچ خبری نبود تا...تا اینکه صدای رعد و برق رو شنیدم...نمی دونم چی شد که کتم و برداشتم و رفتم پشت بوم...بارون تند تند می بارید....چشمام و بستم و زیر بارون ایستادم....بارون تند تند به لبه های قرنیز پشت بوم می خورد....چشمام و که باز کردم تو موجای دایره ی قطره ها یه نیم دایره ی سفید بود...سرم بی اختیار رفت طرف آسمون...ماه با همه ی وجودش بالای سرم می درخشید.....خیره مونده بودم به ماه!....بارون ! حرکت تند ابرا! ماه! و من مات و مبهوت!

 

اندازه ی همه ی مدتی که نبودم حرف تو دلم بود....تازه همه ش رو نگفتم...نمی دونم حرفام و خوندی یا الکی نظر دادی...نمی دونم فهمدیش یا...اما:

من خوبم! حالا عالی ام!

امشب دست های من نهایت ندارند:

امشب از شاخه های اساطیری میوه می چینند..

من هنوز

موهبت های مجهول شب را خواب می بینم!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 2:1 قبل از ظهر  توسط محمد  | 
 
  بالا